قطره
فضای رحمت البته اصل این بحث در مورد خانواده است .
دوست دارم توی بحث شرکت کنید ونظر بدهید
بسم الله الرحمن الرحیم
رحمت در خانواده
یک موضوع دباره خانواده ها مطرح میکنیم .شما بنای خانواده را برمهر ومحبت بگذارید .
فضای خانواده فضای مهر ومحبت باشد .تا میتوانید به هم محبت کنید .جدل کردن ها آفت خانواده است
هر موقع که جدل در خانواده اتفاق افتاد یقین بدانید که دست شیطان در خانه شماست .
دست شیطان را قطع کنید .یعنی خیلی سریع جدل وکشمکش را قطع کنید .

به گزارش شیعه آنلاین، شیخ «صالح بن عواد المغامسی» امام جماعت وهابی مسجد قبا در اظهاراتی بی سابقه از سید و سالار شهیدان، أبا عبدالله الحسین علیه السلام تعریف، تمجید و حمایت کرد.
وی که در شبکه وهابی "إقراء" سخن می گفت، در این باره افزود: لعنت خدا بر کسی که [امام] حسین را به قتل (شهادت) رساند و یا از این کار خوشحال شد. [امام] حسین مظلومانه در ماه محرم در حالی که روزه بود، در سرزمین کربلا به شهادت رسید.
«صالح بن عواد المغامسی» همچنین افزود: اما لعنت خداوند و ملائکه بر کسی باد که [امام] حسین را به قتل (شهادت)رساند و یا از این کار خوشحال شد. ای پسر دختر رسول الله، سر تو را بریدند و غرق در
خون کردند در حالی که تشنه بودی، گویا با رسول الله دشمنی داشتند. جان دادی در حالی که باتقوا بودی.

به گزارش سایت تازه مسلمانان او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می کند:
من یک زن امریکائی هستم که در مرکز امریکا بدنیا آمده ام. من مانند هر دختر دیگری بزرگ شدم. با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها". در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.
براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.
سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی ام" پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند. من برده مد بودم. من گروگان ظاهرم بودم.
به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام، من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.
یازده سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزشها و فرهنگ اسلامی، و اعلام شرم آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه ام به چیزی بنام اسلام آغاز شد. تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران)، حرام ها، و یک دنیا ترور و وحشت.
یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش، و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.
سرانجام من حقیقت را دریافتم: فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول مذهبی بنام اسلام، که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک مسلمان "فعال" باشد، نبود.
من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره ها، و مغازه ها همه همان ها بودند، اما یک چیز بطرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.
من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام. من از چهره های حیرت زده جدید مردم، در مکانی که زمانی چهره هائی که پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم، لذت می بردم. ناگهان یک بار از دوش من برداشته شد. من دیگر تمامی وقت ام را صرف خرید، آرایش، درست کردن موهایم، و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم. سرانجام، من آزاد شدم.
هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق سبک غربی ام با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان همنوعانم بعنوان یک شخص با ارزش، خوشحال نمی کند. بدین دلیل است که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام، و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.
به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می پذیرید، می گویم که: شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.
جهان نیوز

یک مقام آگاه نظامی در گفتگو با فارس با اشاره به انتشار خبر سقوط یک فروند پهپاد آمریکایی در کنیا گفت:این خبر را اولین بار خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس منتشر کرد و به سرعت توسط سایر رسانه های غربی پوشش داده شد. این در حالی است که خبر شکار پهپاد آمریکایی توسط نیروهای دفاعی ایران تا زمان پخش فیلم آن از تلویزیون ، در سانسور مطلق بود و رسانه های غربی اشاره چندانی به آن نمی کردند.
وی افزود: پرنده های جاسوسی آمریکا(پهپاد) بسیار مدرن بوده و رادارها قادر به رهیابی آن ها نیستند و به دلیل خصوصیت خودنابودی آن ها در شرایط حساس ، علی القاعده سقوط آن توسط نیروی نظامی یا رسانه های کشور ضعیفی مثل کنیا قابل رصد نیست. از سوی دیگر ، آمریکایی ها در انتشار اخبار تلفات نظامی خود به شدت محتاط هستند و به هیچ وجه حاضر نیستند بدون دلیل خاصی خبر سقوط یک پهپاد جاسوسی خود را منتشر نمایند.بر همین اساس ، انتشار این خبر از سوی خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس ، یک سناریوی روانی-تبلیغاتی به شمار می آید که باید در اصل این خبر به شدت تردید کرد.
این مقام آگاه ادامه داد: اصولا" کشور آفریقایی کنیا هدف مهمی در دایره عملیات جاسوسی و نظامی آمریکا به شمار نمی آید که محل تردد پرنده های فوق مدرن جاسوسی آمریکا باشد.
وی افزود: انتشار ناشیانه خبر سقوط پهپاد آمریکایی بر خلاف عرف رایج رسانه ای ، پوشش وسیع این خبر توسط رسانه های غربی و بویژه محل ادعایی سقوط آن که یک کشور پرت و ضعیف آفریقایی است ؛ تردیدی باقی نمی گذارد که انتشار وسیع این خبر یک عملیات روانی برای تحت الشعاع قرار دادن شکار پهپاد فوق مدرن آمریکایی از سوی نیروهای دفاعی ایران است.
این مقام آگاه تصریح کرد:آمریکایی ها پس از شوک اولیه ای که بواسطه به دام افتادن پرنده فوق مدرن جاسوسی آن ها در ایران دچار آن شدند ، اکنون با طراحی این سناریو در صدد القای این مطلب هستند که: اولا" این پرنده های جاسوسی در حدی از اهمیت نیستند که صرفا" علیه کشورهای دارای توان دفاعی بالا مثل ایران بکار گرفته شوند بلکه در کشورهای ضعیفی مثل کنیا هم عملیات می کنند؛ثانیا" امکان سقوط این پرنده ها وجود دارد فلذا ممکن است پهپاد شکار شده در ایران هم خودبخود سقوط کرده باشد.
وی افزود: هدف نهایی این سناریو این است که شکار پهپاد آمریکایی توسط نیروهای دفاعی ایران محل تردید است و اگر هم واقعیت داشته باشد ، دارای ارزش نظامی خاصی نیست.
این مقام آگاه نظامی در پایان گفت:این سناریوی روانی آمریکایی ها حتی اگر در افکار عمومی دنیا هم موثر باشد و موجب فریب اذهان شود در واقعیت هیچ تاثیری نداشته و خود مقامات بالای نظامی آمریکا بیش از هر کس دیگری می دانند که با شکار پرنده جاسوسی آن ها در ایران چه شکست سنگینی متحمل شده و در آینده چه هزینه های گزافی را متحمل خواهند شد.
وی افزود:فشار روانی حاصل از به دام افتادن پهپاد آمریکایی توسط نیروهای جنگال ایران،کاملا" محسوس است و روی آوردن آمریکایی ها به چنین سناریوهای نخ نما، ناشی از این فشار روانی است.

شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده میکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت مینمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.
سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور میباشند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود میلرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»
منبع:
داستانهای علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.
شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده میکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت مینمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.
سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور میباشند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود میلرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»
منبع:
داستانهای علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.
استخوانها در گلو دارد غدیر
بشنوازنی شكوه های الغدیر
تاعیان سازد توراسركثیــــــر
الغدیرشیعه حق وخون بود
حق چولیلی شیعه چون مجنون بود
جوشنی از لا به تن دارد مدام
الغدیر شیه کی دارد نیام
شیعه برق ذوالفقارغیرت است
شیعه تاج افتخار غیرت است
شیعه بایددرولایت گم شود
تا می صافی درون خم شود
شیعه یعنی دل به مولا باختن
توسن جان تا انا الحق تاختن
شیعه یعنی عشق تا اوج بلا
یا علی گفتن به زیر دست وپا
شیعه یعنی گریه باصوت جلی
هم نوا درچاه با آه علــــــــی
شیعه باید چاه رامعنی كنـــد
درد سرالله رامعنــــی كنـــــد
قلب شیعه گشته مالا مال دوست
انتظار یك فــــرج آمال اوست
میوه نخــــل ولایت مهـــــدیا
ای گل زهــــرا گل نرگس بیا
خاردر چشم سبو دارد غدیر
استخوانها درگلو دارد غدیر
|
|
||
|
غدیر سخت تر است و سنگین تر از بعثت
و کربلا وارث خیانت در غدیر در سقیفه هایتان خیال خام نبافید ، عاشورایی در راه نخواهد بود ما غدیر انقلابمان را خائن نمی شویم به امید ظهور
مستانه می خندید و اجدادش را مخاطب قرار می داد: انتقام بدر را گرفتم سیلی خوردگان انقلاب! سفره هایتان بار دیگر بر این کشور پهن نمی شود ذبیحی دیگر از حق را، بر نیزه نخواهید دید ما نامه های بیعتمان را فراموش نمی کنیم. ما با شیطان بیعت نمی کنیم چه شیطان بزرگ و چه ایادی اش با هر رنگ و لعاب حتی اگر خود را به حق شبیه سازند، حتی اگر ظالمانه مظلوم نمایی کنند، حتی اگر مظلوم را ظالم جلوه دهند ... آن حادثه ی تلخ تکرار نخواهد شد | ||
حسرت خورده آن کسی است
که به آسانی به نقطه ای رسیده باشد ، ارزشی را در دل وارد کرده باشد، گنجی داشته باشد و آن را به پشیزی از دست بدهد
هیچ کدام از ما
برای حب حسین زحمتی نکشیده ایم
حسین با خون خودش با هدف بلند خودش با آزادگی خودش با اثبات عشق خودش به بالاترین بها همه را عاشق خود کرده است
حسرت خورده آن کسی ست که این حب را نتواند نگه دارد
حسرت خورده آن کسی ست که این حب را نتواند با خود ببرد
حسرت خورده آن کسی ست که این حب را در همین دنیا با چیزی معامله کند
خدایا معادت را یوم الحسرة محبین حسین قرار مده
| Design By : Pichak |



